به گزارش شهرآرانیوز؛ کتاب دبی عزیز داستان زنی به نام دبرا (دبی) مولن است که در ظاهر یک مادر خانهدار معمولی، همسر یک حسابدار و ستوننویس مشاوره در روزنامه محلی هینگهام هاوسهُلد است، اما پشت این ظاهر آرام، ذهنی تیز، گذشتهای پرزخم و رفتاری بهشدت مرموز پنهان شده است. ساختار این کتاب ترکیبی از روایت اولشخص زندگی روزمره دبی و «فایلهای پیشنویس دبی عزیز» است؛ نامههایی که مردم برای ستون مشاوره میفرستند و پاسخهایی که دبی مینویسد؛ پاسخهایی که کمکم نشان میدهند این زن مهربانِ ظاهراً منطقی، در لایههای زیرین چقدر میتواند بیرحم، کنترلگر و خطرناک باشد. در کنار این دو خط، زندگی خانوادگی دبی با دو دختر نوجوانش، لکسی و ایزی، شوهرش کوپر و همسایهها و دوستان محله، بهتدریج به سمت تنش، دروغ، خشونت پنهان و رازهای قدیمی میرود. فضای کتاب از صبحانههای شلوغ خانوادگی و دغدغههای معمول مادرانه شروع میشود و قدمبهقدم به سمت تعلیق، سوءظن، تهدید و انتقام میلغزد.
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای پرتعلیق با تمرکز بر روانشناسی شخصیتها علاقه دارند، به خوانندگان علاقهمند به روایتهای خانوادگی تیره و روابط پیچیده مادر و فرزند، به کسانی که از طنز سیاه در دل موقعیتهای روزمره خوششان میآید و به خوانندگانی که دوست دارند دربارۀ کنترل، وسواس، خشم پنهان و نقشهای ظاهراً بیخطر مثل «مشاور روزنامه» و «مادر خانهدار» بیشتر فکر کنند.
بخشی از متن کتاب:
«تلفن همراهم در آشپزخانه زنگ میخورد. بااینکه اغلب بچهها را بهخاطر اینکه سر میز شام با تلفن همراهشان کار میکنند، سرزنش میکنم، اما حقیقت است که تلفن همراه خودم هم هیچوقت از من دور نیست. درواقع، درست کنار کاسۀ غلاتم و روی میز آشپزخانه قرار دارد. اول فکر میکنم تماس از طرف مجله است تا دستورالعملهای لحظهآخری برای عکسبرداری را بدهد. اما وقتی به آشپزخانه بازمیگردم، نام گرت میرز را روی صفحهنمایش میبینم. رئیسم. بااینکه گاهی به خودم میگویم یک مادر خانهدار، اما درواقع بهصورت پارهوقت در یک روزنامۀ محلی خانوادگی به نام هینگهام هاوسهُلد کار میکنم و یک ستون مشاوره را به نام دبی عزیز مینویسم. یکجورهایی شبیه ابی عزیز است. اما من آن را مینویسم، پس میشود دبی عزیز نه ابی عزیز. متوجهی؟ مردم از سرتاسر هینگهام سؤالهای خودشان را ارسال میکنند و به دنبال مشورتم هستند. من هم تمام تلاشم را میکنم. به من میگویند که ستونم در مجله را دوست دارند و حتی بااینکه درآمد زیادی ندارد، خودم هم از نوشتنش لذت میبرم. البته وقتی حدود سی سال پیش در دانشگاهامآیتی در رشتۀ علوم کامپیوتر شروع به تحصیل کردم، هرگز باورم نمیشد که شغل اصلیام ستوننویس مشاور روزنامه باشد. معلم رشتۀ کامپیوتر دبیرستانم به من گفته بود که بیل گیتس بعدی میشوم. در همین حد بگویم که بیل گیتس بعدی نیستم. خیلی هم با آن فاصله دارم. درواقع، ترم دوم سال دوم از دانشگاه انصراف دادم. اما هنوز هم در برنامهنویسی مهارت دارم. راستش، چند برنامه هم برای تلفنهای هوشمند ساختهام. هرچند، هیچکس جز خانوادۀ نزدیکمان از این برنامهها استفاده نمیکند. برنامهای که بیشتر از همه به آن افتخار میکنم، برنامهای به نام فایندلی است که یک ردیاب بسیار دقیق برای دوستان و خانوادهام است. ایزی و لکسی هردو فایندلی را روی تلفن همراهشان نصب کردهاند. این یعنی نهتنها میدانم کجا هستند، بلکه میتوانم تاریخچهای از مکانهایی را که قبلاً در آن حضور داشتهاند هم دانلود کنم. وقتی میدانم فرزندانم کجا هستند، امنیت بیشتری دارند. روی گوشی شوهرم هم یک ردیاب دارم. البته با اجازۀ خودش.»
کتاب «دبی عزیز» نوشته فریدا مکفادن و با ترجمه نشاط رحمانینژاد که نشر نون آن را در ۲۷۶ صفحه منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید در طاقچه بخوانید.